تبليغاتX
آق سجی
سلطان غم وبلاگ

سلام

بچه ها من تا چن ساعت دیگه دارم میرم بندرعباس بعدشم از اونجا میرم اهواز .

احتمالن کلی صفا و صوت بلبلی و اینا منتظرمونه  

اولش بریم سراغ اصل مطلب بعدش بیایم اینورا

خب اون تاپیک رو خوندین یه وقت پیش خودتون فکر بد نکنینا ..... یه خورده مقدارش از یه ذره بیشتر نشد

هیچی دیگه جاتون خالی سه شنبه هفته پیش کلی حال کردیم { یه لحظه صب کنین ببینم سه شنبه ی دو هفته پیش بود چقد زود گذشت نه؟!!} آره دیگه رفتیم تولد منصور جون –همونی که براتون تعریفش رو کرده بودم- آقا و خانومی که شما باشی جات خالی اینقد حال داد که نگو ..... تازه کلی هم کیک خوردیم (حسن علی جعفر: منم کیک میخام .... چرا منو با خودت نبردی؟!!)

خداییش وقتم داره به صفر میل می کنه وگرنه بیشتر توضیح میدادم این عکسم کوچیک شده ست و کیفیتش جالب نیست برای اینکه بهتر ببینین یه عکس دیگه رو لینکش رو گذاشتم همون زیر که میتونین برین ببینین .

 من و منصور

لینک عکسی که گفتم

صدای یک دقیقه از تولد : صوصو صوصو صوصو .... صو صو (صوت بلبلی بود که خودم داشتم میزدم!!!) آق سجی رقص لاتی ؛ آق سجی رقص لاتی و اینا ...... خلاصه ما هم که توی شرمندگی گیر کرده بودیم نمیدونستیم چی بگیم ؛ آخه نه اینکه رقص لاتی یه خورده چیزه .... نوک زبونمه هااااا یادم رفته .... چیزه دیگه .... شما بگین (دکتر حسین یه لامپی : آمپول) -نه بابا (حسن علی جعفر: کیک!!!) (کرم نوکرم: پول ، نوکرم) (هوشنگ : عمو جون) (زریفه : وای ننه !!!) ............ اِ...اِ....اِ...اِ   دیدین یادم رفت تبریک بگم !!! خوب شد زریفه حرف زد یادم اومد

آق سجی اعلام می کند: یک هفته جشن عمومی به مناسبت سکته کردن زریفه (جمعیت : هوررررررااااا ، هی هی هی ، هههههه ههههه ) حالا یه کف مرتب – بچه ها بشینین دس نزنین ، چاکریم جناب سروان ، ما که کاری نکردیم یه خورده داشتیم گپ دوستانه می زدیم!!! –

خب دیگه خوب شد شما ها هم که رقص لاتی رو بی خیال شدین نه؟!!

فقط آخر کاری رفیق جدیدم به اسم اصغر میذارم که عند لوتی هاست ! -ما که از عمینجا تا دم خونشون و دوباره برگردیم چاکرشیم- رو میگم بیاد رقص لاتی رو بهتون آموزش بده {خودمم میرم لالا که برای فردا آماده باشم} خداییش آدرس وبلاگ اصغر رو وقت ندارم بذارم اما توی پست بعدی حتمن میذارم

 

1

1

2

2

3

3

4

4

5

5

6

6

7

7

8

8

9

9

10

10

11

31

12

32

13

33

14

34

15

جوات

راستی تا یادم نرفته بگم میخام یه شماره ی روابط عمومی برای وبلاگم راه بندازم (که هرکی باهام کار داره زنگ بزنه به اون) هرکی موافقه دستش بالا(بخونین نظر بده) هرکی مخالفه دستش وسط !!! (دوباره بخونین نظر بده) ممتنعا دستشون پایین (بخونین اصلن نظر ندن !!!)

زت زیاد.........(شاد باشید)   


به جونه هوشنگ اینو قبل از اینکه بیام اهواز نوشتم اما یهو همون موقع اکانتم تموم شد و ما هم عین گل خر کردیم تو گیر (یا یه چیزی تو این مایه ها )

خلاصه اگه طول کشید و یا اینکه فعلن کامل و قشنگ نیس کوچیکتون (آق سجی و کل بروبکس) رو ببخشین تا وقتی برگشتیم اصفهان درستش کنیم


+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 1:10  توسط آق سجی  |