تبليغاتX
آق سجی
سلطان غم وبلاگ
سلام بچه ها
خوبین؟ چه خبرا؟
راستش ببخشید که دیر میام نت  جدیدن با یکی دوست شدم به اسم منصور که داره اغفالم میکنه  یادتونه که گفته بودم معتادم به اینترنت  حالا منصور جون داره ترکم میده  
شیش متر طناب آورده و منو شبا می بنده به تخت
 
 
 
نمیدونم چرا قبلن هرکاری میکردم نمیتونستم بگیرمش اما نمیدونم چی شد که یهو گرفتیدمش
m.i.s

مزاحم:
 
درباره خانوم مزاحمم که معرفه حضوره همه هست باید بگم که
ههههههه
خندم میگیره درباره افرادی که آیکیوشون از مرغ پایین تره صحبت کنم
تازه خودشون رو عاشق افراده زن و بچه دار می دونن
ههههههه
برو بچه جون خدا روزیتو جایه دیگه بده
با اینکه حسین رو نمیشناسم اما
آخه حسین با یه زن و دوتا بچه بیاد عاشقه تو بشه؟!!
از همین معلومه چقد رذلی
 
جفتک انداختن توی سایت های مردم هم ممنوع
 
آخه کتابداری هم شد رشته؟!!
همش برو همین درسا رو مثل بوستان گلستان بخون
یه وخت به مخت فشار نیاری دوتا عدد رو باهم جمع کنیا
البت تقصیره خودتم نیست آخه مخت نمیکشه
 
بعدشم اکثره افرادی که میان اینجا منو میشناسن و خیلیاشون هم کلاسیامن خیلیاشونم سالها باهم زندگیدیم و شب و روز با همیم
هرچی باشه اونا منو کامل میشناسن  در حالی که تو حتا منو از نزدیک ندیدی 
 
بهت توصیه میکنم به جای اینکه توی رویا دنبال خرخاکی بگردی بری توی واقعیت پیدا کنی (البت میدونم این تاحالا به ذهنت نرسیده بود چون اصلن مخ نداری)
 
به هر حال با عمو حسینم درباره تو صحبت کردم و گفتم همیشه از کامپیوتر شماره شش سایت مدیریت دانشگاه تهران کامنت میذاری و توی امتحانا و روزای تعطیل دسترسی به کامپیوتر نداری
اونم کامل برام توضیح داد اینجور افراد چه شخصیتی دارن و چطوری میخان اذیت کنن  دقیقن عینه خلی مثل تو بود
کاملن به شخصیت موذیه تو می خورد و راههای مقابله باهاشو بهم گفت
شانست گفت ایران زندگی می کنی اگه امریکا بودی شیش ماه آب خنک می خوردی
آخرشم اینکه من کارم الهی ه و بهش ایمان دارم و قصد دارم از طریق همین وبلاگ به همه ی افرادی که میان انرژی بدم احتمالن سطح فکره تو پایینه که این چیزا رو درک نمیکنی

خب بچه ها دیگه این مزاحم رو فراموش کنین یه سری مسائل هست که عمو حسینم گفت به همتون خصوصی می گمشون
 
 حالا بریم سراغ اصل مطلب
 
آق سجیه دیگه، چه کنه؟:
 
اولندش که شرمنده فک کنم بیشتر از یه ماهه که کامنت های هیشکی رو جواب ندادم  یه اتفاقی افتاده بود که دیگه کلی بهم ریختیم و دیگه....
به قول بابای آق فری خدا بیامرز:
آبی که ریخت دیگه هیچ وقت بر نمیگرده توی لیوان.
 
حالا گذشته ها دیگه گذشته و آدم دیگه نباید غمباد کنه و یه گوشه بشینه ( نچ نچ نچ ببین تورو خدا این منصور جون با ما چه کرده نه؟!!)
 
ا....ا....ا... دیدی داشت یادم میرفت شبه یلدا رو از همین الان تبریک میگم و در ضمن وختی که نشستین دور هم و دارین چلق و چلوق تخمه و پسته میشکونین یه فالم برا ما بگیرن
 
ما که احتمالن شب یلدا رو با برو بکز خانواده ی سالم اندیشان میگذرونیم کلی صفاست نه؟!!
m.i.s 
تازه قراره همین جمعه با خانواده ی سالم اندیشان بریم کوه  شما نمیاین؟!!
ما که رفتیم
 
راستی موبایلهای جدیدتون مبارک
چطورین با همراه اول و تبلیغای جلفش؟!!
مردم اسم عوض میکنن فک میکنن خاطره ها هم عوض میشه تازه بعد از کلی وعده و وعید برای شبکه های نسل ۵/۲ تازه میگن :
نچ ما تکذیب می کنیم - ما ....... نه ما کی گفتیم قراره جی پی آر اس راه میندازیم؟!! نه تکذیب می کنیم تازه قراره مناقصه ش رو شیش ماه دیگه برگذار کنیم
بعدش وقتی میپرسی پس اون مناقصه قبلیه چی بود؟
میگن اون مناقصه ه مشکوک بود آخه نمیدونیم چرا یهو صاایران برنده ی مناقصه نشد (- ای وای از دهنم در رفت اینا رو پخش نکنین)
(آق سجی: اینو من اضافه میکنم که قبلیا رو هم صاایران نمیدونم چه جوری وقتی نفر سوم چهارم مناقصه میشد برنده اعلام میشد اما الان که از یازده تا شرکت دوازدهمی شد <به موقع مدارک رو به سازمان تنظیمات رادیویی نرسوند و حذف شد> میگن نه قبول نیست  تازه فک کنم اگه آخریم میشد به عنوان برنده مناقصه اعلام میشد )
 
 میگم بچه ها بهنظرتون توی پست بعدی cowon Q5رو معرفی کنم یا ipod classic رو؟ بهم بگین تا براتون بذارمش
 
ipod classic
ipod classic 
cowon Q5
cowon q5
 

راستي اينو يادم رفت بگم
جديدن يه قاتل پيدا شده توي اصفهان که داره آدم مي کشه عينه هلو
تنها خاسته ش هم اينه که رفيقاش رو از زندان آزاد کنن تا ديگه کسي رو نکشه (اسي مخ تعطيل: به جونه خودم خودش گفت)
آخه اسي ........ من چي بگم به تو مخت رو اينقد آک نذار
همين ديشب دوازدهمين نفر رو کشت و قراره شبي يه نفر رو بکشه
ديشب سره پل خواجو دوازدهمين شبي بود که اعلام وجود کرده بود و دقيقن دوازدهمين نفرش رو هم کشت عينه اينکه بخاد سبزي پوست بکنه !!!
(حسن علي جعفر: اين يارو غذا نمي خوره؟)
(دکتر حسين يه لامپي: تازه گفته ميخواد دانشجو بکشه)
آره خب ميخاد بکشه  براي ما هم وضعيت نارنجي اعلام کردن  وضعيت خيلي باحاله نه؟ ما هر روز به اميد شليک ميريم سره کلاس

شاد باشید
 
زت زیاد......
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 18:40  توسط آق سجی  | 
سلام
 
به زودی اینجا یه آپ
 
جدید نصب میشود
از اضحار لطف خانوم مزاحم ممنونم خوشحالم که یه خاننده ی پروپا قرص پیدا کردم
اما مثله اینکه هنوز باورشون نشده من هیچ رابطه ی دوستی یا آشنایی با حسین جون ندارم  اصلن سنم به سنش نمیخوره
اصلن مگه شما منو دیدی که اینو میگی
اولشم که میگفتی من خوده حسینم حالا شدم دوستش؟!!
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 1:20  توسط آق سجی  | 
سلام
خوبین شما؟
ای ماهم بدکی نیستیم
 
ای ول من هرچی هروقت میگم خاطره (دختر خاله م) تندی میگیره  خوبه که آدم یه دختر خاله اینجوری داشته باشه ها نه؟!!
 
نمیدونم چرا این تیکه یهو بلد شد
خب چی میخاستم بگم؟!! داره یادم میره چقد حرف میزنین !!!
 
امروز هوا سرد شده بود نه؟!! آهان یادم اومد نمیخاد درباره هوا بگین
راستش چن وقته که یه خورده غمگین بودم (یعنی هنوزم یه ذره هستم)
اما دیدم انگار فقط خودم رو اذیت میکنم و هیچ فایده ای نداره
یکی بهم گفت یه کاری کنم  (خداییش نمیشه بگم چیکار!!!) اما اون کارو نمیتونم بکنم (فکره بد نکنین یه کاره ذهنی بود ) اما به نظرم خوبه که فعلن تمام چیزهایی رو که میدونستم بذارم یه گوشه از مخم و فعلن سکتور صفرش کنم (البت خودم میتونم بعدن دوباره یکش کنم )
شاید اینجوری دیگه اذیت نشم
اما باید همونجور که به قانون جاذبه ایمان دارم و به خدا به خودمم ایمان داشته باشم تا بتونم به هدفم برسم  من براش سعی میکنم شما هم دعا م کنین
دوباره میخام بشم همون آق سجیه سابق و با تمام قدرت برگردم  
منتظرم باشین
راستی یه چی خورد به مخم اگه کسی یه ماشین زمان داره بهم بگه ازش میخرمش قیمتش هرچی باشه  برام فرقی نمیکنه با اون میشه تمام این مشکلات رو حل کرد  نه؟!!
 
منتظر باشین
زت زیاد......
+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 0:23  توسط آق سجی  | 

                                           سلام

الان فقط اومدم یه چی آپ کنم و برم

ببخشید اگه هنوز نمیتونم بیام علیک کامنت کنم (جواب کامنت ها رو بدم)

میخام نظرتون رو درباره مطلب زیر بدونم خودمم بعدن میگم:

 


بالاخره می میری

خب می بینم که حسابی به خودت می رسی و از خودت مراقبت می کنی نیازهایت را برآورده می کنی ... خوب گوش می دی و میخونی ، درباره رژیم غذایی ،تغذیه، خواب و سم زدایی از بدن ... همین طور خریدن وسایلی که می گن به درد ورزش می خوره ... و گیاهان دارویی برای تجدید قوا وقتی که آسیب می بینی . صابونهایی که تن رو تمیز می کنه... افشانه هایی که بوی بدن رو از بین می بره ... مایعاتی که اسیدها و حشره کش ها رو خنثی می کنه ... اضافه وزن مجاز برای افزایش قدرت و اندازه عضلات ... زدن آمپولهای ایمنی... و خوردن قرص های نیرو زا.... اما یادت باشه که بعد از همه اینها بالاخره قصه به پایان می رسه... می تونی سیگار رو ترک کنی، اما آخر می میری ، دور مواد رو خط بکشی اما آخر می میری...

خودت رو از خوردن غذاهای چرب و سرخ کردنی منع کنی و در سلامتی کامل باشی اما باز می میری...

می گساری هم نکنی باز می میری.... دور کاهای خلاف رو خط بکشی ، باز می میری.... از نوشیدن قهوه صرف نظر کنی و کیفور نشی، باز می میری، آخرش می میری

                                                                                 بالاخره می میری ، دست آخر می میری، آخرش می میری......

توی اتومبیل کمربند ایمنی رو هم ببندی، باز می میری....

می تونی از نیکوتین فاصله بگیری اما باز می میری....

میتونی ورزش کنی تا چربی ران هایت آب بشه ، خوش تیپ تر و تو دل برو تر می شی ، اما باز می میری... حمام آفتاب هم که نگیری باز می میری...

می تونی اون بالا تو آسمون دنبال بشقاب پرنده بگردی... شاید اونها تورو به مریخ ببرن، اما اونجا هم بالاخره می میری....

بالاخره می میری در نهایت می میری.... آخر یک زمان می میری...

با کفشهای ریبوک و نایک و آدیداس میتونی تو آسمونا سیر کنی، اما اونجا هم بالاخره می میری ... دارو های نیرو بخش هم که بخوری آخرش می میری.... روده ات رو هم که سالم نگه داری بالاخره می میری...

می تونی خودت رو منجمد کنی و در زمان معلق بمونی اما همین که یخت رو باز کنن، بالاخره می میری ... میتونی ازدواج کنی... اما بازهم می میری............. به نقطه ی اوج هم که برسی بالاخره می میری...

می تونی خودت رو از شر فشارهای روحی خلاص کنی، استراحت کنی ، آزمایش ایدز و تست ورزش بدی ، به غرب که هوا آفتابیه و از رطوبت خبری نیست نقل مکان کنی و تا صد سال زنده بمونی... اما بالاخره می میری.

سرانجام در آخر کار میمیری...

در نهایت خواه نا خواه می میری ... پس بهتره حالا که زنده هستی از زندگی لذت ببری قبل از اینکه غزل خدا حافظی رو بخونی، چون بالاخره در آخر کار می میری

شل سیلور استاین

 


درباره اون دوستم هم که گفتم به قوله آبجی نسترن حتمن یه حکمتی توش هست

اما چقد خوب میشد ما آدما از همون اولش حکمت خدا رو درک می کردیم شاید اونجوری اینقد عذاب نمی کشیدیم

 در آخر هم روز ملی دختر رو به تموم دخترخانوم ها تبریک می گم اما خداییش دیگه به بهونه امروز قرار نیست دس به سیا و صفید نزنیناااا

از لحاظ حال هم مرسی که می پرسین بد نیستم با بچه ها رفتیم کوه و یه ذره جدیدن بیشتر می گردم بهترم

زت زیاد.....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 23:45  توسط آق سجی  |