تبليغاتX
آق سجی
سلطان غم وبلاگ
سلام
ببخشید یه مدت نبودم به هر حال هرکی جای من بود همین طور بود .......نه؟

خب فعلن حالم بهتره هنوز همون چارتا کپسول با یه قرص رو در شبانه روز میخورم
بعدشم دیگه دکتر گفته غلط میکنی روزه بگیری و از این حرفا.......!

توی این هفته هی میخام بیام آپ کنم ولی نمیشه هی دارم کارای دانشگاه رو انجام میدم و از این حرفا
راستی یادم رفت بگم آی تی اصفهان قبول شدم ....

از لحاظ کامنتی که شرمندم کردین میام جوابه همه کامنت ها رو میدم ولی خداییش الان نمیتونم چن وقت هم بود که اصلن در روز یا آن لاین نمی شدم یا اگه می شدم برا 5 تا 10 دقیقه بود که نمی رسیدم اصلن کامنت هاتون رو بخونم چه برسه به اینکه جواب بدم خداییش شرمندم
 
اینم از عکس آیت الله خامنه ای (البته کوچیکیاش)
رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت الله خامنه ای !
شما که برام کامنت دادین نمیدونم از کجا فک کردین من ناامید شدم آخه به من میاد ناامید بشم؟!!
اون پست قبلیه رو که می نوشتم گفتم که حالم اونقدرا هم بد نیست باز شما هی گفتین ناامید نباش!!!
ای ول بابا خوب رو سفیدمون کردین من گفته بودم یکی بیاد برا کمک ولی فقط دونفر گفتن میایم کمک ایول بابا نه تورو خدا داشتیم؟ من گفتم حالا 200000000000000 نفر اینجا کامنت میدن میگن آق سجی ما هستیم برا کمک دیدیم نه بابا 14 تا صفر اشتباه کردیم!!!

خوبه کارمند بانک نشدم وگرنه اگه اونجا اینقد صفر اشتباه میکردم دیگه .......
نمیدونم الان چیکار کنم به نظر شما چیکار کنم؟ (چی رو چیکار کنی؟)
هیچی دیگه اینکه یکی دیگه بیاد کمکم بده برا آپ کردن دیگه فک کنم به یکی بگم بیاد فعلن که خیلی خوب نیستم کمک بده بد نباشه

دیگه اینکه هس میکنم خیلی دارم یه نواخت چیز می نویسم اگه مطالب یکی دیگه هم اینجا باشه که یه نواخت نشه خوب میشه نه؟

یه فکر دیگه هم دارم میخام کلی تغییرات انجام بدم یعنی دیگه نمیخام دنیای دیجیتال پرتابل باشم . اون روزا همش از آی تی می نوشتم غافل از اینکه دانشگاه هم میریم آی تی میخونیم!
دیگه فقط از آی تی نمی نویسم از هر چی شد می نویسم اسم و اینجور چیزا هم عوض می کنم.

نمی دونستم اینقد از مردن بدتون میاد حالا که اینطوریه دیگه دربارش نمی نویسم
از لحاظ کامنت هم واقعن شرمنده الان اصلن نمی تونم کامنت بدم امیدوارم درکم کنین
در اولین فرصت جوابه تمام کامنت ها رو میدم.

زت زیاد ...........(شاید این یکی دیگه باشه ........!!!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 18:45  توسط آق سجی  | 
سلام
بچه ها امشب قایمکی دارم براتون آپ میکنم اگه لطف کنین و کامل بخونینش ممنون میشم.
 
یه جورایی من دارم زت زیاد میشم!
 
نمیدونم تاحالا به چن تاتون گفته بودم ولی حالا همتون دیگه میفهمین
 
من بیماری قلبی دارم و قلبم درس حسابی کار نمیکنه الان چن روزی هست که از خونه دایی محمود برگشتم همون لحظه که رسیدم برای بعضی ها آف گذاشتم اما بعدش دوباره قلبم درد گرفت.
از اون موقع تاحالا اکثر وقتم رو یا توی رخت خوابم یا ....
 
خداییش خیلی حالم بد نیست اما خب یهو خیلی درد میگیره و ول نمیکنه تا دم مرگ پیش میبره.
 
میگن اگه خدا کسی رو خیلی دوس داشته باشه زودتر میبرش پیش خودش ولی فک نمیکنم در مورد من صادق باشه فک کنم خدا میگه آق سجی خیلی داری سه میشی و افتضاح میکنی تا خراب تر نکردی ببرمت که یهو یه کاری دست خودت ندی.
 
خداییش برام دعا کنین نه اینکه زنده بمونم .... نه .... اینکه خدا منو ببخشه
 
دکترم بهم گفته فعلن هستی (طبیب جماعت حرف مفت زیاد میزنه!)
اگه دیدین تا هفته دیگه آپ نکردم یعنی چی؟..... زت زیاد...
 
اما فک کنم بتونم بازم آپ کنم
راستی بچه ها کی حاضره بیاد من یه اکانت براش وا کنم
میخام اگه ایشالا فوت کردم اون خبر مرگم رو بهتون بده و برام یه مراسم سوگواری آپ کنه
 
هرکی این کارو بکنه خیلی ازش ممنون میشم
از کجا معلوم اگه قسمت نشد بمیریمم که میاد کناره مطالبه ما هر وخت دلش خاست یه چی آپ میکنه که وبلاگمون اینقد خشک نباشه
 
راستی شرطمم فک کنم دیگه دارم میبازم
با دکترم شرط بسته بودم اون زودتر میمیره!!! اما انگار نشد
 
بازم داره درد میگیره.... راستی قرص هام رو خوردم؟ ... آره خوردم
 
یادتون نره هرکی حاضره بیاد کمکی تو وبلاگم بهم بگه خیلی چاکرشم میشیم و هستیم.
 
زت زیاد.....(شاید این آخرین زت زیادی باشه که ازم میشنوین) 
 
خوب و بدش به شما ما که رسيديم ته خط
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 23:38  توسط آق سجی  | 
سلام

هههههههههههههههه
دیدین بازم یادم بود سلام کنم!
میدونم خیلی زود دارم آپ میکنم ولی خب دارم چن روزی میرم خونه دایی محمود اینا اونجام کلهم IT تعطیله میترسم دیر برگردم و نشه دیگه آپ کرد یعنی از خجالت آب میشم که دوباره دارم دیر آپ میکنم

خداییش هی میخام بیام جوابه کامنت هاتون رو بدم ولی چیکار کنم تو ترکم دیگه شبا مامانم با طناب منو میبنده به تخت ! که یهو هوس اینترنت نیفته تو جونم!

این تست IAT رو که بهتون قول داده بودم الان میذارم ولی خداییش خودم ترجمش کردم متنش انگلیسی بود و عمو حسین بهم دادش البته فک کنم نسخه های فارسیش هم باشه ولی من پیدا نکردم
اینم نتیجه اعتیاد به اینترنت!

تست IAT

خب بریم تست
اولندش که خودمونیم و خودتون هیشکی از نتیجه تستتون با خبر نمیشه پس نخاین خودتون رو گول بزنین و جواب غلط بدین

الان یه کاغذ بذارین جلوتون و اعداد 1 تا 20 رو به صورت عمودی زیر هم بنویسین { این کاغذی که بر میدارین کارنامه اعتیادتونه هواستون بهش باشه }

خب حالا بیستا سوال هست که باید بهشون جواب بدین البته به صورته گزینه ای / این 5تا گزینه رو برای همه سوالها در نظر بگیرین (اصفهانی ها : نمیشه تو میر بگیریم؟!!! )
1- اصلن
2- به ندرت
3- بعضی اوقات
4- اغلب
5- همیشه


خب حالا سوالها رو یکی یکی بخونین و جلوی شماره هایی که نوشتین گزینه جواب رو بنویسین

سوالها:

1- چقد بیشتر از اون چیزی که قصد دارین توی اینترنت میمونین؟

2- چقد بخاطره آنلاین موندن اعضای خانواده رو نادیده میگیرین؟

3- چقد اینترنت رو به بودن با خانواده/همسر یا دوستای نزدیکتون ترجیح میدین؟

4- چقد از طریق اینترنت با کاربرای دیگه ارتباط برقرار میکنین؟

5- چقد اطرافیاتون از شما بخاطره مقداره آنلاین بودنتون شاکی میشن؟

6- چقد بخاطره اینترنت نمرات/اوضاع تحصیلی/ اوضاع کاری و مالی تون افت کرده؟

7- چقد ایمیل با آف هاتون رو قبل از کارای ضروریه دیگه چک میکنین؟

8- چقد راندمان تحصیلی / شغلی شما بخاطره اینترنت آسیب دیده؟

9- وقتی ازتون می پرسن چه کارهایی رو آنلاین انجام میدین چقد در موضع تدافعی یا پنهان کاری قرار میگیرین؟

10- چقد افکار آزار دهنده در زندگی رو با افکار آرامش بخش در اینترنت خنثا میکنین؟

11- چقد فک میکنین وقتی در اینترنت هستین هواستون جمع تره (اصلش گفته بود پیشبینی همه کارها رو میکنین) ؟

12- چقد فک میکنین زندگی بدون اینترنت یه چیزه بدرد نخور و کسالت بار و بی لذته؟

13- اگه وقتی آنلاین هستین کسی مزاحمتون شه چقد غر میزنین و عصبانی میشین؟

14- چقد بخاطره دیسکانکت نکردن بی خابی دارین؟

15- چقد فکر میکنین موقعی که آنلاین هستین سرحال تر از موقعی هستین که آفلاینین؟

16- چقد وقتی آنلاین هستین این جمله رو بکار میبرین : (فقط چند دقیقه مونده الان میام) ؟

17- چقد سعی کردین از مقداره آنلاین بودنتون کم کنین که البته موفق هم نشدین؟

18- چقد سعی میکنین مقدار آنلاین بودنتون رو از بقیه مخفی کنین؟

19- چقد میزان آنلاین بودنتون رو به بیرون رفتن و گشتن با دوستاتون ترجیح میدین؟

20- چقد وقتی آفلاین هستین احساس افسردگی و عصبانیت میکنین که با آنلاین شدن از بین میره؟


خب حالا که سواله تموم شد کارنامتون رو وردارین و ارقام مقابل هر شماره ( عدد گزینه ها ) رو باهم جمع کنین و مجموعش رو پایین کاغذ بنویسین
اینم یه جور اعتیاده!
حالا .............
دیر دیدین ........ میخام جواب تست رو بهتون بدم میدونم قلبتون تالاپ تلوپ میکنه

1- اگه جمع نمراتتون بین 20 تا 49 باشه یه کاربره معمولی هستین و اگه هم اعتیاد داشته باشین خیلی خفیف و کمه شمایی که این نمره رو گرفتی باید سعی کنی استفادت در همین حد بمونه و اون کارایی که تو سوال ها رو گفتم شدید انجام ندی

2- اگه جمع نمراتتون بین 50 تا 79 باشه ...... ههههههه اعتیاد متوسط دارین باید خودتون رو کنترل کنین و کارهایی که براشون گزینه 4 یا 5 رو انتخاب کردین کمش کنین و حداقل به 3 برسونینش تا رفتار های خطرناک اینترنتی تون به حداقل برسه و شمام برین تو دسته 1 (منظورم لیگ برتر نیست! اون بالا رو میگم)

3- اگه جمع نمراتتون بین 80 تا 100 شد ........ ههههههه باید بگم بدجوری معتادی و به قول خودش معتاده خطرناک هستین ! و شدیدن به یه تخت و چن متر طناب {و احیانن چن لیوان شربت!!!} احتیاج دارین توجه کنین که در این صورت به همه سوالها حداقل نمره 4 دادین که خیلی بد و خطرناکه ( اسی مخ تعطیل : یعنی عیبه؟) آره جونم عیبه!!!
اینم بین از گروه سه بوده !
من نمرم شد ۶۹ ! شما هم بهم بگین نمرتون چند شد اگه روتون نشد خصوصی بگین

حالا یه سرکوفت : اگه به سوالهای 2 و 14 جواب های 3 وبالا تر رو دادین باید همه دنیا به حالتون افسوس بخورن که چه بلایی سر خودتون آوردین!!!

پیشنهاد (بهتره این کارا رو انجام بدین): زمان رفت اومدتون رو به اینترنت توی یه دفترچه یادداشت کنین – سعی کنین در روز فقط یک یا حداکثر دوبار آنلاین بشین – وقتی که بیکارین و نمیدونین چیکار کنین برین پیاده روی و حین پیاده روی سیب یا پسته یا از اینجور چیزا بخورین
ایشالا اعتیادتون بر طرف شه
 

 
راستی توی پست قبلی یادم رفت بگم : عمو حسین حافظش خیلی خوب کار میکنه تمام لقب هایی که در طول عمرم داشتم رو یادش بود و بهم گفت و همش خاطره ها و اینجور چیزا
گفتم بد نباشه چن تا از لقب هام رو شما هم بدونین

آق سجی{که معرف حضورتون هست}

مایکی (Mikey ) { هنوز دارمش و فقط چن نفر منو به این اسم صدا میکنن کاملش همون Mikel angello هست با رنگ نارنجی (رنگ نارنجی خیلی بهم میاد)}

سجاد دس فرمون { اینو دیگه ندارم – ماله اون موقع هاست که قهرمان نید فورا سپید بودم! البته هنوز هم هستم ولی اون موقه ها رو دست نداشتم}

سجاد بخاری ! { این ماله زمستون هاست و فقط توی مدرسه کاربرد داره! توی روز های سرد زمستون که شیش متر برف هم اومده و همه دارن از سرما به خودشون میپیچن من همیشه گرمم و وقتی با بچه ها دست میدم دستشون میسوزه!!! }

بقیه لقب ها رو هم وللش ....!

راستی عرق شرم داره از پیشونیم جاری میشه!
آخه شما کلی کامنت برام گذاشتین ولی الان نمیتونم براتون جواب بدم
خداییش خیلی شرمندم که الان نمیتونم جواب بدم
اونایی که کامنت دادن بازم بیان کامنت بدن خداییش شرمنده حتمن وقتی برگشتم جواب کامنت ها رو میدم
زت زياد به همه تا ببينيم بعدن چي ميشه.........
+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 20:0  توسط آق سجی  | 
سلام
ههههههههه دیدین امروز دیگه یادم نرفت و سلام کردم!
چه خبرا کجایین ؟ چی کارا میکنین؟
ما که دیشب نتونستیم بخابیم این همسایمون نمیدونم چه جونوری نگهداری میکنه دیشب هی صدا میکرد : قوقولی غار قد به به / قوقولی غار قد به به ما که نفهمیدیم چه جونوریه ولی امشبم اگه دوباره صدا کرد براتون ضبطش میکنم ببینیم شما تشخیص میدین یا نه

ما یه مدت نبودیم بهتون خوش گذشت؟ میدونم وقتی نباشم اصلن حال و حوصله هیچ کس و هیچی رو ندارین ولی چیکار کنم دیگه رفتم یه آب و هوایی و اومدم.

جونم واسطون ببخشید یعنی واستون بگه دیگه یه جورایی وقتی آپ میکنم کسی رو خبرنمیکنم یه ذره از این کار زده شدم راستش اون موقع که سالی 2تا بازدید کننده داشتم آرزوی یه همچین روزی رو داشتم ولی الان میبینم اینجوری بودن خیلی دردسر داره البت اشتباه نشه ها من همیشه جوابه کامنت هاتون رو میدم به جونه خودم قول میدم!

بریم سر اصل ماجرا که سفر ما باشه {راستی خیلی خوبه آدم مجردی بره مسافرتا! البته من نصفش مجردی بودم یعنی برا برگشتن مامانمم باهام بود}
آره خلاصه رفتیم مسافرت اونم با اتوبوس اوس حمید اینا نمیدونین که چه اتوبوسه نازی داره (اسی مخ تعطیل: آره والا منم اتوبوسش رو دیدم)

خب دیگه اتوبوس که ردیف بود و ماهم که مراممون اجازه نمیداد نصفه شب اوس حمید رو تنها بذاریم کنارش رو صندلی شاگرد نشستیم و هی حرف زدیم اما وسطه کار دیدم اونجا نشستن خطریه یعنی دس فرمون اوس حمید گلابی میچید! از لایی کشی و پیچ پلیسی که نگو تازه تخته گاز تو گردنه هم بهش اضافه کنین یه سبقت ممنوع تو تنگه فنی واز اینجور حرفا مام دیگه بهونه خاب رو تلیط کردیم رفتیم سره جای خودمون!
اتوبوس اوس حمید
این از اتوبوس حالا خوده اهواز:
رسیدیم اونجا نمیدونین که چی شد زنگولیدم (ماشال: از تیکه کلام های بقیه استفاده نکن!) بابام ای وای نمیدونین چی گفت – گفت که هر دوتا ماشینا خرابن و من باید خودم برم خونه حالا چی از سه راه خرمشهر تا زیتون کارمندی! مام که آدرس این خونه جدیده رو نداشتیم که تازه تاکسی ها روهم نمیدونستیم چطوری و ازکجا سوار شیم! دیگه یهو پریدم تو خیابونو یکی رو دیدم داد میزد چار شیر منم که از خدا خاسته پریدم جلو و سوار شدم از چار شیرم که دیگه هیچی دیگه....!!! به کلی زور خونه رو پیدا کردم توی یه آپارتمان شونصد واحده بود!
در پارکینگ
جالبیش این بود که آسانسور هم نداشت! خونه هم طبقه آخر بود!!! مام یا علی گفتیم و پله هارو شمردیم به جون هوشنگ (زریفه: بازم که جونه پسر منو قسم خوردی! خفت کنم؟) 72 تا پله بود!
پارکینگ خونه
رسیدم بالا که نمیدونین چی دیدم که تهمینه {دختره عمو یوسف} دم در وایساده بود منتظرم! اما این بار یه فرقی داشت اونم این بود که روسری سرش بود! یعنی منظورم اینه که حتا یه تار موش هم پیدا نبود از این حرفا کلی ذوق کردم گفتم این دیگه مسلمون شد ولی همین که رفتیم تو ..... هیچی!!!
آره خلاصه کلی تحویلمون گرفت دیگه توی خونه هم عمو یوسف و زن عمو و داوود بعلاوه مامانم بودن که اونام به شدت تحویل گرفتن ولی یه سری تغییرات صورت گرفته بود:
تغییرات ایجاد شده:
1- داوود برق گرفته بودش یا شاید هم رو موتور نشسته بود مو هاش سیخ شده بود
2- از این ریش اینجوریا گذاشته بود {اینجوری دیگه آهان ببخشید یادم نبود منو نمیبینین!}
3- تهمینه حسابی هم لاغر شده بود هم پیر {ههههه خداییش گیر ندیا تهمینه پیر شده بودی دیگه! خب منظورم همون شکسته شدن بود دیگه}
یه روز ماهی خوردیم! خیلی خوشمزه بود
خلاصه اونجا کلی خوش گذشت خونه دایی حسین هم رفتم حالش خوب بود( ماشال: چرا دروغ میگی؟) دروغ نگفتم که خب حالش متوسط بود (ماشال: نچ بازم نه) خب دیگه بابا حالش همچین رو به راه نبود ولی همین که منو دید نشست و منو بغل کرد و حسابی بوسید {نمیدونم چرا دایی حسین اینقد منو دوس داره} بعدشم نمیدونم چرا گریش گرفت منم به بهونه دسشویی رفتم داخل توالت گریه کردم!!!

دیگه چی شد..... دیگه .... آهان یه یه شب خونه خاله مینا خابیدم {البته چه خابی تا ساعت 5 صبح داشتیم با فرید و فرهام پلی2 بازی میکردیم کلی حال داد جای شما خالی!}
راستی کاسبی هم کردم دو جلسه ی یه ساعت و نیمه به مهان ریاضی یاد دادیم ولی هههههه چه یاددادنی! یعنی بهتره بگم چه یادگرفتنی!!! توی کل سه ساعت دو صفحه هم نشد!
خونه عمه معصومه هم رفتم جاتون خالی شبه قبلش ازم سفارش ناهار گرفت {ببینین چقد مهم شدم که سفارش ناهار برای کل مهمونا رو من میدم!} منم غذای مخصوص سرآشپز رو سفارش دادم!
جاتون خالی قبل از ناهار یه گل کوچیک با ممد{پسر عمم} زدیم اونم وسط پذیرایی ده به شیش بردم! ولی جاتون خالی گله سوم رو که خوردم خیلی ضایع بود جلو همه ضایع شدم!!!

شبه همون روز عمو حسین از تهران میرسید اهواز منم که میمیرم برا عمو حسین پریدم با بقیه برگشتیم خونه و یهو قرار شد عمو یوسف اینا برن خونه عمو حسین اونم با من! آخه بنده خدا عمو یوسف خیابونای اهواز رو با خیابونای هوستون اشتباه میگیره! {خودمم که میخاستم برم پیش عمو حسین!}
خلاصه دیگه رفتیم خونشون جالبیه عمو حسین اینه که هیچوقت خسته نیست! تازه وقتی از یه مسافرت طولانی میاد سره حال ترم هست!!!
یه چیزیو میدونستین؟ نمیدونستین دیگه سلیقه من و عمو حسین خیلی شبیه هم دیگس! یعنی منو عمو حسین کیف میکنیم فقط باهم حرف بزنیم!!!
شب اونجا خیلی خوش گذشت یعنی کلن شبا هر جا عمو یوسف با عمو حسین یا با عمو حسن باهم باشن دیگه تموم حسابی اونجا خوش میگذره ولی یه سری اتفاقات بود که پارسال که خونه عموحسن بودم و عمو یوسف هم بود رخ داد که دیگه امسال با تدبیره خودم نذاشتم اون اتفاقا دوباره بیفته! ولی جدن امسال تهمینه خیلی بهتر شده بود هههه انگار یه جورایی عوض شده بود باهامم دیگه از اون شوخیای بی مزش نمیکرد!!! البته بی مزه چه عرض کنم بد مزه!
راستی عمو حسین ازم یه تست آی ای تی گرفت که مربوط به اعتیاده جوابش برای من مثبت بود!!!(کرم نوکرم: نوکرم جنسم از مرز رد شدس نوکرم جنسش اعلا سیه خوردش رو بدم امتحان کنی؟) این حرفا چیه کرم داشتیم؟
(کرم نوکرم: نه بابا منظورم یه اکانته سه ماهه 128 بود!) ایول بابا توهم فهمیدی من به چی معتادم!
توی پسته بعدی براتون این تست رو میذارم از خودتون بگیرین احتمالن شما هم معتادین!
روزه آخر که میخاستم بیام هوا خیلی شرجی بود منم که فقط بخاره هوای شرجی رفته بودم به خودم گفتم نفس بکش ایمجا نفس غنیمته !

خسته شدم از بس تعریف کردم دیگه میرم بازم از کسایی که کامنت میدن تشکر میکنم و از اینجور حرفا
ولی باور کنین دیگه از طریق کامنت قصد ندارم بگم آپیدم بدوبیا !


زت زیاد تا ببينيم بعدن چي ميشه......
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 23:38  توسط آق سجی  |